نامه سرگشاده: ملتي كه تئاتر ندارد، فرهنگ ندارد- آيدين سردارينيا
باشگون(دوشنبه) ۹ دی ۱٣٨۷ - ۲۹ دسامبر ۲۰۰٨
بسمه تعالي
ملّتي كه تئاتر ندارد فرهنگ ندارد.
استاد نصرا... قادري
زماني كه ميرزا فتحعلي آخوندزاده بيش از صدوپنجاه سال پيش، پس از مطالعه آثار درامنويسان بزرگ جهان دست به قلم برده و شروع به نمايشنامهنويسي نمود تا ايرانيان را با هنر بسيار تأثيرگزار تئاتر آشنا سازد، ميدانست كه فرهنگ و هنر ايرانزمين چيزي كم از غرب نداشته و استعداد وافري را در اين زمينه در موطن خود ميديد و حقيقتاً كه به حق ميگفت. پس از گذشت اندك زماني خلق نخستين نمايشنامهها در ايران توسط ميرزاآقا تبريزي گواه اين سخن است، چرا كه زحمات ميرزا فتحعلي آخوندزاده به بار نشسته بود و اميد روزي ميرفت كه هنر تئاتر اين مرز و بوم از قافله اين هنر جهاني عقب نماند.
ولي افسوس كه هماكنون استخوانهاي نه چندان سست اين پيشگامان تئاتر ايرانزمين در قبر ميلرزد؛ چرا كه پس از گذشت بيش از صدوپنجاه سال از برداشته شدن نخستين گامها، ما امروز شاهد مظلوم واقع شدن اين هنر ناب در يكي از جوامع آكادميك شهر تبريز- مهد تئاتر ايران- هستيم. دانشگاه آزاد اسلامي واحد تبريز؛ كه بنا به ادّعاي رياست محترم دانشگاه، نخستين واحد تأسيس شده اين دانشگاه در ايران ميباشد تنها يك سالن جهت اجراي نمايشهاي آكادميك در اختيار گروههاي تئاتري ميگذارد در حالي كه سالن استاد شهريار اين دانشگاه به عنوان اتاق پذيرائي ميهمانان با ظاهري آراسته از دسترس گروههاي تئاتري جدّي كه خواستار اجراي نمايشهاي اصولي در دانشگاه هستند به دور مانده است، در حالي كه در سراسر جهان ما شاهد وجود سالنهاي درجه يك و دو جهت اجراي نمايشهاي آكادميك و لودهبازي به طور منفك هستيم تا مخاطبين هر يك بنا به سواد و سطح طبقاتي خود قادر به تماشاي نمايشهاي مورد علاقه خود باشند؛ ولي ما در دانشگاه آزاد واحد تبريز هر دو نوع نمايش نامبرده را در يك سالن و در يك حدّ طبقهبندي شده ميبينيم.
با عرض پوزش از بزرگان فرهنگ، ادب و هنر اين مرز و بوم بايد گفت كه در يك مجمع دانشگاهي همچون دانشگاه آزاد اسلامي، در شهري چون تبريز- خطّه اوّلين نمودهاي تمدّن در ايران- هنوز تفاوت هنر متعالي و الهي تئاتر با مجامعي همچون استخر و حمّام عمومي مشخّص نشده و اقدام به تفكيك نوبتهاي اجرا براي خواهران و برادران دانشجويي ميشود كه همانند خواهر و برادر در سنگر علم و ادب مشغول تحصيل ميباشند؛ و صد البته كه تئاتر- آن هم از نوع علمي، اصولي و آكادميك و نه لودهبازي و بدون هيچ گونه نمايشنامه مكتوب- جداي از اين سنگر نبوده و نيست. چه دردناك است زماني كه پس از رنج و زحمت فراوان نمايشي معاصر، مدرن و راوي درد بشر قرن بيستويكم را در آمفيتئاتر (بخوانيد گالري!) علّامه جعفري دانشگاه به روي صحنه ببري و هنگام دعوت از اساتيدت با اين جواب روبرو شوي كه: اگر نوبت خواهران و برادران را جدا نميكرديد، كلاسم را تعطيل كرده و به همراه دانشجويانم- همچون يك خانواده- به تماشاي نمايشتان مينشستيم.
با آرزوي توفيق روزافزون در جهت اعتلاي هر چه بيشتر فرهنگ، ادب و هنر كشورمان؛ و نيز به اميد روزي كه پس از اتمام كلاسها قبل از ترك ساختمان علّامه جعفري با درب باز آمفيتئاتر و اطلاعيههاي فعاليّتهاي فرهنگي و هنري آكادميك روبرو شويم، نه ديواري از گچ؛ و نيز در حسرت روزي كه مسئولين بلندپايه افتخار تماشاي تئاتر را به خود داده و شاهد خاكِ صحنه خوردنِ عاشقانِ اين هنر باشكوه باشند و ببينند كه سالنهاي تئاتر هميشه به موهبت وجود پروژكتورهاي متعدّد در حال نورافشاني فضيلت ميباشند و اين نوراني بودن ميتواند وسيلهاي در جهت كنترل سالن توسط نيروهاي حراست باشد تا اتّفاقي خلاف عُرف در يك چنين مكان مقدّسي به وقوع نپيوندد.
دانشجوي رشته زبان و ادبيّات انگليسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد تبريز و كارگردان تئاتر
آيدين سردارينيا
*** به نقل از نشريّه آرمان، ارگان رسمي تشكّل آرمان دانشجو، آذرماه 87